مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
509
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
فقط براى طلب فديه [ 1 ] آمده است ، فديهاى كه پدرانشان به وى مىپرداختهاند . پس دارا دخترش روشنك را به همسرى او درآورد و گفت كه او شهبانو است و تو پادشاهى و هر دو سزاوار و شايستهء هم ، و از او خواست تا هر كه را كه به نبرد او آمد دربند كند و همچنين از او خواست آتشكدهها را ويران نكند و هيربذان را نكشد . پس اسكندر چهارده سال پادشاهى كرد و آتشكدهها را ويران كرد و هيربذان را كشت و كتاب دينى ايشان را سوخت ، همان كتابى كه زردشت آورده بود . گويند آن كتاب بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود و آنچه بود و آنچه تا روز رستاخيز خواهد بود همگى در آن كتاب ياد شده بود حتى فرمانروايى عرب و روزگار حكومت ايشان . گويند اسكندر هنگامى كه وضع و شمارهء پادشاهان مشرق را ديد به كشتن ايشان كمر بست و نامهاى به ارسطاطاليس نوشت . ارسطاطاليس معلم او بود كه اسكندر به واسطهء پيرى وى و شفقتى كه نسبت به وى داشت ، او را در پشت سر گذاشته بود تا آسيبى به دو نرسد . در اين نامه از وى دربارهء ايشان نظر خواست . ارسطاطاليس به او نوشت : آزادگان و نژادگان در دوستى پادشاهان از فرومايگان و بندگان ايشان به عهد خويش وفادارترند . پيكار با سران از پيكار با مردمان پست و فرومايه آسانتر است ، اما تو ايشان را پراكنده ساز و ميان ايشان چند دستگى بيفكن و ايشان را چندين طايفه كن . گويند اسكندر در فاصلهء ميان فرغانه و كشمير تا سرزمين شام را هفتاد پادشاه گردانيد كه هيچ يك از ديگرى فرمانبردار نبود . سپس به گرفتن شهرها پرداخت و هند را فتح كرد و بر چين دست يافت . بسيارى از مردم عقيده دارند كه وى ذو القرنين است و به دو گفته بودند كه مرگ تو در سرزمين بابل در زمينى از آهن و زير آسمانى زرين خواهد بود . آنگاه كه كارها بر او يك رويه شد و زمام كارها به دست او افتاد خواست با عبور از راه خشكى به اسكندريه برود و از رفتن به بابل به خاطر همان فال بد ، هراس داشت تا از سرنوشت بگريزد . چون به ناحيهء سواد رسيد ، خواب او را در ربود و كنيزك در زير او زرهى افكند و او بر روى آن زره به خواب رفت و با محفّهاى زرين هم بر او سايبان ساخت . وقتى بيدار شد به حالت خويشتن نگريست و مرگ خود را مسلم دانست . پس وصيت كرد كه پيكرش را در تابوتى از بلور بگذارند و به اسكندريه ببرند و نامهاى به عنوان وصيت و تسليت به مادر خويش نوشت و آن نامه را در ميان نامهاى ديگر قرار داد . مضمون نامهاى كه نامهء اصلى در ميان آن بود اين بود : هر گاه اين نامهء من به تو رسيد غذايى تهيه كن و مردم را بدان فرا خوان و كسى را كه داغ مرگ پدر ، يا مادر يا برادر يا خواهر و يا پسر يا
--> [ 1 ] در اصل به جاى الفديه ، القديمه است و تصحيح از هوار است . با اين همه جاى ترديد باقى است .